آریو
آریو
آریو نوه ی کوچولوی من
نوشته شده در تاريخ جمعه 28 خرداد 1395 و ساعت 2:49 توسط مادر جون |

 

آریو گلی موقع جشن تولدش مریض بود و فوق العاده تب بالایی داشت ولی هر جوری بود خدا رو شکر یه چندتا عکس گرفت ولی خودش از کیک تولدش نتوونست بخوره و بعداز فوت كردن اجباری شمع ها تو بغل م خوابش برد طفلکیمحبت

 

تولد شش سالگی آریو ی عزیزم با پدرش

آریو با پدرشمحبت

 

 

 

 


موضوع : | بازدید : 52 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 خرداد 1395 و ساعت 22:58 توسط مادر جون |

دوستان خوبم،از اين كه يه مدت نتوونسم در خدمت شما باشم به علت از دست دادن عزيزى بود كه تمام زواياى زندگى مارا تحت الشعاع قرار داده بودشوق نوشتن براى نوه ى گلم رو از من گرفته بود   اميدوارم ازاين پس بتوونم تمام مراحل كودكى نوه عزيزم را بنويسم تا برايش بماندو يادم كند

 

 

 

 

 

 

 


موضوع : | بازدید : 34 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 خرداد 1395 و ساعت 4:53 توسط مادر جون |

سلام آريوى عزيزم ببخشيد كه چند مدت نتوانستم مطلبى برايت بنويسم، چون خودت همه ى قضايارا مى دانى ،اميدوارم مرا ببخشى.

 


موضوع : | بازدید : 45 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 تير 1393 و ساعت 2:31 توسط مادر جون |

آریو ی عزیزم سلام

پسرم خوبی چند روزه که ندیدمت واقعن دلم برات  تنک شده تو چطور پسر گلم دلم می خواهد

هر چه زود تر بیام پیشتاونروز که با تلفن باهات صحبت کردم ،گفتی سرما خوردم ایشالا

هر چه زود تر خوب بشی تا بیام گل خوش رنگ مامان بزرگ.

پسرم سعی کن خوب غذا بخوری تا قوی بشی که دیگه مریض نشی ،دوست دارم

یادت نره.


موضوع : | بازدید : 167 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 16 مهر 1392 و ساعت 11:46 توسط مادر جون |

سلام آریو خوب و مهربانم

روز جهانی کودک بر تمامی کودکان جهان و همچنین نوه ی نازنینم مبارک و خجسته باد.

امیدوارم تمام کودکانمان سالم و تندرست باشند.


موضوع : | بازدید : 240 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 13 اسفند 1391 و ساعت 3:55 توسط مادر جون |

 

دوست دارم

روزها

برای خودشان

می آیند و می روند

دست ما که نیست

چشم که باز می کنیم

انبوه شمع ها را

فوت می کنیم

تولد 3 سالگی آریو

آریو جان:

امیدوارم که شمع های تولدت هزار هزار باشد.

 

از مامان های نازنین دوستای آریو سپاسگزارم که آریو را فراموش نکردند ودر روز تولدش

قبل از مادر جون ش بهش تبریک گفتند، خدا عزیزان تان را سالم و سلامت بدارد.

 

 

ای گل نازم


موضوع : | بازدید : 310 مرتبه
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 29 تير 1391 و ساعت 10:39 توسط مادر جون |

آریوی عزیزم سلام چطوری خوبی مامانی

عزیزم بازم شرمندم که نتوونسم اینجا رو بروز کنم .

 پسرم دیگه تو بزرگ شدی و از طفولیت بیرون اومدی ماشالا به جونت دیگه حالا رفتارت

بزرگونه شده  وچه مهربونی تو،  دوست داری به ماما و بابات کمک کنی، به مامان برای

سفره انداختن وبه بابا توی کارهای مردونه مثل دریل - پیچ گوشتی -انبر دست -چه میدونم

میخ -چکش و حتا سنگ جت که صداشو خوب تقلید میکنی .

 جونم برات بگه خیلی وقته که دیگه خودت میری دستشویی و مامی نمیشی وجالب اینه که

دوست داری خودت بری دستشویی وکسی دنبال ت نیاد ولی وقتی من میگم مگه میشه ؟تو هم

تکرار میکنی،( مگه میشه ) که کلی منو ذوق کُش می کنی ولی میدونی چرا می خوای

تنها بری ؟

چون می خوای اونجا شیطونی کنی وهر چیزی که برات جالب بود بهش دست بزنی ولی من که

نمی زارم این کارو انجام بدی ، آخه مگه میشه ؟

عزیزم تو یه دستور زبان اختراع کردی میدونی چرا اینو میگم ؟

چون وقتی چیزی رو می خوای که بهت بدن، از دوم شخص استفاده میکنی و جالب اینجاست

که پشت هر خواسته ات اسم قشنگ خودت و میگی مثلا میگی ( مامان ش آب بده ب ش )

یا آب بده آیو ، آخ  که چه زبون ت خوشمزه و شیرینه ، من که خیلی دوست دارم حرفات نه

اینکه چون مامان بزرگ اتم به خدا زبون ت شیرینه مثل رطب های نوبر الان شهر مون .

وقتی یه روز نمی بینمت خیلی دلم برات تنگ میشه دیگه الان که یه کمی هم از ما دورتر

خونه گرفتین زنگ میزنی با اون شیرین زبونی ت دلمو آب میکنی ، احوال همه رو می پرسی

( پدر جون کجاست ، عمو جون کجاست ولی یادم رفت بگم که اول از هر احوال پرسی

میگی ( پدر جون دنت خریده )یا(پدر جون آدیس (آدامس ) خریده ؟

یه چند روزی بابا علی جون کمی حال ش خوب نبود چون می دیدی که دارو می خوره ، هی

بهش یادآوری میکردی ( ببخشید ق و صِ تو خودی ؟) یعنی قرص تو خوردی ؟ این هم از

یه مهربونیه دیگیه  تو .

 آریو لباسا ت و خیلی دوست داری و هر چی می پوشی میگی ( کیلی کوشله ) یعنی خیلی

خوشگله اینجا رو(وبلاگ ) هم خیلی دوست داری وقی میای خونه ی ما میری سراغ کامپیوتر

و خودت روشن میکنی.

و میگی ( این آیو ) یعنی اینکه وبلاگ آریو رو برام باز کن و چقدر کیف میکنی که عکسای

خودت می بینی وبا این فلش های بالا و پایین کیبورد دیگه خودت نگاشون میکنی و جالب اینکه همه رو تفسیر میکنی در هر حالتی که هستی مثلا آیو این حموم - این ماشین آیو - یک به

یک همه رو میگی  که در چه حالتی هستی .

خدا حفظ کنه تمام نی نی هارو، قربون سر اونا نی نی مارو هم سلامت نگه داره ، آمین

 

 

 

 


موضوع : | بازدید : 464 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 19 خرداد 1391 و ساعت 17:59 توسط مادر جون |

حیف بابا

      حیف

که هنوز زبان نگشوده ام

اما با خنده هام می گویم

          روز تورا

          وتورا خوب می شناسم

           واز خدا ی مهربان بسیار متشکرم

             که تورا دارم پدر

 

پدر روزت مبارک

 

 


موضوع : | بازدید : 449 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1 فروردين 1391 و ساعت 15:14 توسط مادر جون |

سلام بر همه ی نی نی وبلاگ ی های عزیز و مهربان، سلام به آریوی گلم و پدر و مادر خوب و مهربان ش

اومدم تا سال یک هزار وسیصد و نود ویک را به همه ی عزیزانم تبریک بگویم ،ایشالا که سالی پر از سلامتی

و آرامش و گشایش تمام مشکلات (که اگر خدای نکرده هست)برای شما دلبندان عزیز باشد.

ایشالا که عاقبت کلیه عزیزانم به خیر و خوبی باشد وخدای مهربان نگهدار همه ی شما باشد.

امیدوارم سال یک هزار وسیصدو نود ویک سال خوب و پر برکت برای تمام نی نی وبلاگ ی های عزیز باشد و

زیر سایه خدا و پدر ان و مادران خوب شان افرادی سودمند برای ایران عزیز و ملت شان باشند.

خدای متعال نی نی هارو برای والدین شان سلامت و شاداب نگهدارد و همچنین والدین عزیزشان را هم

سلامت بدارد تا با به دست آوردن ثروت حلال فرزندانشان را به درجات عالی برسان آمین یا رب العامینقلبلبخند


موضوع : | بازدید : 456 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 16 اسفند 1390 و ساعت 3:30 توسط مادر جون |

سلام عزیز دلم، مامان جون ،امروز که اومدین پیشم خیلی عصبی بودی و گاهی جیغ می کشیدی!!ناراحت

کمی هم لاغر شده بودی، ولی تا اومدی ، خواستی که بغل ات کنم با وجود اینکه نمی توونستم ولی 

دلم نیومد بغل ات نکنم آخه می دونی که چشمم خون ریزی کرده و الان دو هفته ای میشه که گرفتارم

خودت تا اومدی بغلم ام مثل چشم پزشک پلک امون پایین زدی ببینی که چشمم در چه حالی!!قلب

بعد بازم مثل یک دکتر حسابی و حاذق چشم بعدی رو هم نگاه کردی با دستهای کوچولو ت،مقایسه

کردی ، نمی دونم منو خیلی دوست داری ،یا این که عزیزم ،می خوای در آینده چشم پزشک بشی

خدارو چه دیدی ایشالا که همین طوره ، کاش زنده باشم و اون روز و ببینم یعنی میشه ؟خجالت

وقتی از لیدا پرسیدم گفت : که دیگه سراغ شو شو رو ( شیر مامانش )نمی گیره و به خاطر

مشکلی که مامانش داشته بهش شوشو نداده طفلی اینم یادش رفته چشمک

ولی تا اون جایی که یادمه و چند شب خونه ی ما خوابیدن خیلی بهونه ی شوشو رو می گرفت و

گاهی به صورت التماس می شدبهونه ی شوشو تعجب کردم که اینو شنیدمتعجب

خدا میدونه پسر کوچولو ام چقدر بهش سخت گذشته که گوشت بدنش حیوونی آب شده بودگریه

ولی خوب رویهم رفته حدودا 2 سال 1 هفته کمتر و بیشتر شوشو خورده آقا آریو ی گلهورا

خوب  عزیزم به خدا می سپارمت دوره ی جدیدی رو شروع کردی ایشالا که مبارک باشه

ایشالا که تن ات سالم و تندرست باشه همه ی نی نی ها و همه ی عزیزانماچ

آریو جون من کلمات زیادی میگه ( مامان )فقط به من میگه مامان از خود راضیو اسم مامانش رو صدا می کنه

با با - مرسی ( می سی ) دوست دارم ( دوسی دا) دنت -که عاشق خوردنشه -آب-کفش- ( کُ ش)

ماهی ( موووو هی ) نمی دونم چرا بچه ام با لحجه بعضی حرفا رو میگه مژه

خیلی کلمه یاد گرفته یک کلمه تاریخی ، کوچه ای هم یاد گرفته نمی دونم از کجا، ولی خیلی قشنگ

تلفظ میکنه خوب ایشالا بعدا یادش میره لبخند

امروز آریو وقتی که اومد بغل ام دست اشون طرف آشپزخانه میبره و نشونم میده یعنی بریم اونجا،

حالا برای چی ؟ چون میدونه که همیشه دنت شکلاتی براش می گیرم تا بیادش طفلی تا میاد

یکی و دو تا دنت شکلاتی نوش جون میکنه نوش جون ات عزیزم قلبماچ

خب دیگه امروز هم که هدیه ی تولداتو بردی خونه خودتون ولی حالا برای باباعلی سخت شد که هر دفعه

از چندین پله بالا و پایین ببرَدَش اوه

یادت نره که غذا خوب بخوری حالا که دیگه شو شو یی در کار نیست الهی که فدات بشم گل قشنگمماچ

 


موضوع : | بازدید : 5337 مرتبه
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
درباره وبلاگ
آریو اولین نوه ی من هستش که دوست دارم خاطراتی از کودکیش بنویسم و هدیه ای باشد برای او .
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
آمار وبلاگ
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 2 نفر
بازديدهاي ديروز : 17 نفر
بازديدهاي هفته گذشته : 2 نفر
كل بازديدها : 56593 نفر
Powered By NiniWeblog.com

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.